خرید بک لینک

قبل از اینکه نقد را بخوانید بگویم که این شعر خیلی شبیه خودم بود. البته این را بعد از نقد استاد متوجه شدم و فهمیدم که چرا اینقدر دوستش دارم علی رغم تمام اشکالاتی که به حق به آن وارد شده است.

بین من و حقیقت همیشه فضایی اثیری بوده چیزی نامرئی که مرا از زمین بلند می کند و معلق در هوا نگاه می دارد

سپاس از عزیزانی که نظر دادند و همراهی کردند

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:11

همین تیتر گویای همه چیز است

دفتر شعر معاصر بر مدار همین تلخکامیها می چرخد و سروده می شود

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:11

چرا همیشه احساس می کنیمچیز کمی از دست داده ایمو هنوز توان آن را داریمکه بهتر درهم کوبیده شویمدر برابر آن چه فردا از راه می رسدانسان زمان راو زمان انسان رامی فرسایدمیان این همه خالی و بی جانهمچون هوای

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:11

امروز را تقریبا به کل، در بیمارستان گذراندم. اگر گذارتان به بیمارستانهای ایران بخش کلینیک هایش افتاده باشد حتما در جریان طولانی بودن زمان انتظار هستید، فلذا به آن بخش نمی پردازم.یکی از عادتهای من یا ش

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:11

پیرزن نای حرف زدن نداشت اصواتی مثل بغ بغوی کبوتر جفت گم کرده از ته گلویش بیرون می آمد و سرش بی آنکه بر شانه بند شود، مثل کبوتر تیر خورده یکوری روی شانه اش افتاده بود. چروکهای صورتش نرم و لطیف دورادو

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:11

چشمهایش هنوز می درخشید. مثل ذغال آتش گرفته گرم و گیرا بود. در راه رو تنگ و سرد درمانگاه ، هربار که لرز به جانش می افتاد، یاد مسابقه ای می افتاد که در جوانیش داده بود. آنقدر دستهایش را بالای ذغال گر

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:11

صفحه بندی